خرید بک لینک
این شعر برای یکی از مراجع بزرگ نجف، مرحوم آیتاللهالعظمی آقاشیخمحمدحسین اصفهانی است:

گر خود نکنی بر خود رحمی

امید مدار ز دیگر کس

تو با پولهایت به خودت رحم نمیکنی، تو با بدنت برای عبادت به خودت رحم نمیکنی، تو با اعضا و جوارحت

برای تجارتکردن در راه خدا به خود رحم نمیکنی، چه امیدی از رحمکردنِ بعد از مردنت به کس دیگری داری؟

یک روز یک تاجری به من(شیخ حسین انصاریان) زنگ زد و گفت: فردا صبح میتوانی خانهٔ ما بیایی؟ راهش دور هم بود! گفتم: برای چه بیایم؟ گفت: کار دینی با تو دارم! رفتم؛ اتفاقاً وقتی وارد اتاق شدم، دیدم دکترش بالای سرش است.

دکترش را میشناختم، دکتر متدینی بود، خیلی خوب بود و متخصص بالایی بود. وقتی بلند شد و خداحافظی کرد، من به احترام دکتر تا دمِ در اتاق آمدم، دکتر به من گفت: این یک هفتهٔ دیگر میمیرد و یک هفتهٔ دیگر هم مُرد. برگشتم و نشستم، حرفهایش را زد و مطالبش را گفت، بعد وصیتنامهاش را درآورد و گفت: این را مطالعه

کن! دیدم عجب وصیت سختی است! خانوادهاش هم از این وصیت خبر نداشتند. یک بند وصیت این بود: وقتی پدر من از دنیا رفت، مادرم ماند و یک برادر و یک خواهر؛ مادرم سواد نداشت، مادرم را به محضر بردم و با

محضری هم ساختوپاخت کرده بودم که ورقه را مادرم انگشت بزند، مادرم هم انگشت زد. مطالب ورقه این بود که مادرم(خودم نوشته بودم، مادرم که بلد نبود بخواند) هرچه از پدرم مانده، به من انتقال داده بشود و من از

ارث پدر، نه به مادر دادم و نه به برادر و خواهر! با کاسبیکردن با آن ارث، دو تا مغازه در بهترین خیابانهای تهران دارم(اسم خیابان را نوشته بود)؛ چهلمیلیون تومان هم بابت خمس و سهم بیانشده در سورهٔ انفال قرآن بدهید

؛ ماه رمضان هم برایم چهکار بکنید؛ به او گفتم: فلانی! این وصیت برای زن و بچهات قابل عمل است؟ گفت: بله! مطمئن هستی؟ گفت: مطمئن هستم! یک هفتهٔ بعد هم مِرد، یک خط هم در وصیت نوشته بود که همهٔ اینها

را زیر نظر فلانکس عمل بکنید و اسم من را نوشته بود. یکسال دنبال این زن و بچه دویدم که این میّت را در برزخ از عذاب نجات بدهند؛ عذاب مال مادر و برادر و خواهر، عذاب بدهی خمس، نشد و عمل نشد! بار آخر به

همسرش زنگ زدم و آیه خواندم، روایت خواندم، گفتم: این مرد سیسال برای شما جان کَند، به این وصیت

عمل بکنید! گفت: شما دیگر به ما زنگ نزنید(این عین گفتهٔ خانمش بود)، چشمش کور! میخواست زمانی که زنده بود، خودش عمل بکند؛ کل اموالش را خوردند.

این را امام صادق میگویند(برادران! این حرف امام صادق را با جان بگیرید): «علمت ان عملی لا یعمله غیری فاجتهدت». من فهمیدم تکالیف الهیه و مسئولیتهای الهیهٔ من بر گردن کس دیگری نیست که به جای من مکلّف باشد، پس همه را خودم انجام دادم. این یک علم؛ علم نور، بصیرت و بینایی، بینش. چقدر خوب است که آدم گاهش به خودش و به زندگیاش، نگاه وجود مبارک امام صادق باشد

برچسب: خود,نکنی,خود,رحمیامید,مدار,دیگر, نویسنده: طاها جلالی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 17:31

صفحه بندی